در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


حمد و شکر

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

حمد و شکر

در بحث شرح صحیفۀ سجادیه، به خلاصۀ جلسۀ 33 (8 صفر 1448) با عنوان «حمد و شکر» می‌رسیم.

در جلسات قبل به دعای پانزدهم صحیفه سجادیه رسیدیم و سلامتی و بیماری و آثار هر یک را از لسان مبارک امام سجاد(علیه‌السلام) بررسی کردیم و دیدیم که ایشان هم سلامتی و هم بیماری را از جلوات لطف و عنایت خداوند می‌داند. برخلاف عموم مردم که سلامتی را لطف و بیماری را قهر و بی‌محلی خدا به حساب می‌آورند!

اولین گام معرفت، آشنایی با سنن و قوانین الهی است. او باید بداند که خداوند مرگ و زندگی را قرار داده است تا انسان را امتحان کند.[1] از دل این ابتلائات است که وجود انسان شکوفا می‌شود. پس نه نعمت‌ها ارزش است نه فقدان‌ها و رنج‌ها نشانۀ اهانت و بی‌توجهی خدا به بنده‌اش! مسلمان متشرعی که این را نداند، در بالا و پایین زندگی دچار مشکل می‌شود و حتی ممکن است از اعتقاداتش برگردد!

رب، خود را با دو صفت «ذوالجلال» و «الاکرام» معرفی می‌کند.[2] یعنی برای تربیت با دو بال جمال و جلال پیش می‌رود. همان‌طور که برای تربیت فرزند، جمال به تنهایی کافی نیست و جلال به معنای مرزبندی‌ها و بکن‌نکن‌ها هم لازم است. کسی که در سختی‌ها گله می‌کند که «چرا خدا به من کمک نمی‌کند؟! من که این‌قدر بندۀ خوبی هستم چرا گرفتار این مصیبت شدم؟!» ربوبیت خدا را نمی‌شناسد. او غافل است که سختی و مشکل عین کمک خدا و عین لطف و رحمت اوست. حتی خیلی بیشتر از خوشی‌ها و نعمت‌ها.

اما کسی که قوانین الهی را می‌شناسد در جمال و جلال الهی فقط وظیفۀ خود را انجام می‌دهد: در نعمت‌ها «شکر» می‌کند و در بلاها «حمد». شکر به جمال الهی و حمد به جلال او برمی‌گردد.

خداوند در مورد شکرگزاری می‌فرماید:

«...لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ»[3]

...اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!

طبق این آیه کسی که شکر نمی‌کند، به عذاب الهی دچار می‌شود. لزوماٌ نعمت را از دست نمی‌دهد. اما آن نعمت آثاری را که باید داشته باشد، ندارد. مثلاً کسی که نعمت سلامتی را شکر نمی‌کند، ممکن است این نعمت هرگز از او سلب نشود، اما اثر سلامتی که بندگی حق در راستای ظهور کمال الهی است در او ظاهر نمی‌شود.

این در مورد ثروت، مقام، زیبایی و سایر نعمات هم صادق است. شاید همۀ ما شنیده‌ باشیم که مردم در مواجهه با آنان که کفران نعمت می‌کنند می‌گویند: «پس عذابشان کو؟! انگار هرچه بی‌دین‌تر باشیم بیشتر غرق نعمت می‌شویم!» درحالی‌که عذاب، لزوماً چیزی نیست که همه بتوانند آن را ببینند. عذاب آنان درست استفاده نکردن از نعمت‌هاست. نعمت می‌بایست اسمای الهی را که روحشان تعلیم دیده بود ظهور دهد. وقتی کفران می‌کنند این اتفاق نمی‌افتد و اثرش در آخرت ظاهر می‌شود که کر و کور[4] محشور می‌شوند و جنبه‌های انسانی‌شان به فعلیت نمی‌رسد. چون در دنیا با نعمات خدا فقط جنبۀ حیوانی را ظهور دادند و نه‌تنها این جنبه به فعلیت رسید، بلکه به جولان درآمد! اما در آخرت متوجه می‌شوند چشم مادی فقط ابزار بود و چشمی که برای ابدیت لازم است ندارند.

عذاب شدید در دنیا استفاده از نعمت‌های خدا در مسیر حیوانیت است و اینکه با سرکشی و غرور از نعمت‌ها استفاده شود. پس این باور عوامانه که کافرِ نعمت به خاک سیاه می‌نشیند و نعمت‌هایش را از دست می‌دهد درست نیست. گاهی نه‌تنها نعمت را از دست نمی‌دهد، بلکه میدان تاخت و تاز دنیا برایش بیشتر باز می‌شود. اما نمی‌تواند اسماء را از قوه به فعلیت درآورد و به مظهریت اسما برسد.

در مکاتب عرفانی دنیای امروز روی شکرگزاری تمرکز ویژه‌ای می‌شود. اینکه هر روز نعمت‌ها را به خود یادآوری کنیم و به‌خاطر آن‌ها سپاسگزار باشیم تا حال دلمان خوب شود! این شکرگزاری بسیار خوب و بجاست. اما اگر همین فرد که هر روز نعمت‌هایش را یادآوری می‌کند و به‌خاطرش سپاسگزار است گرفتار رنج و نقصان شود چه می‌کند؟ از عالم و آدم طلبکار و از خدا گله‌مند می‌شود یا آن زمان هم همان‌قدر سپاسگزار است؟! شاکر واقعی کسی نیست که در نعمت شاکر باشد و در نقمت شاکی! شاکر واقعی در هر حالی شاکر است.

البته باید بدانیم که شکر نعمت مادی و معنوی خیلی سخت است. هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌گونه که شایسته است شکرگزار باشد. حقیقت شکر عجز از شکر است. چون هیچ بنده‌ای نه می‌تواند تمام نعمت‌های خدا را ببیند و بشمارد[5] و نه از عهدۀ شکر حتی یکی از آن‌ها برمی‌آید.

فرق حمد و شکر

هر حمدی معنای شکر را در خود دارد. ولی هر شکری به معنای حمد نیست. این دو، عموم و خصوص مطلق‌اند. حمد از اسمای ذاتی الهی است. جایگاه وجودی دارد و فقط مخصوص خداست. برعکس شکر که به بقیه هم تعلق می‌گیرد. چون حمد علاوه بر معنای شکر و سپاس، ستایش را هم در خود دارد و ستایش فقط به خدا برمی‌گردد.

مثلاً خداوند مادر را وسیلۀ تولد فرزند و تربیت او قرار داده است. سپاس از مادر، سپاس از علت اعدادی است. چون خداوند برای نزول نعمت‌ها اسباب و علل قرار داده است و سپاس به مراتب هم تعلق می‌گیرد. اگرچه اصلش از خداست. اما ستایش برای مراتب نیست. چون هیچ زیبایی در عالم خارج وجود ندارد و زیبایی فقط مخصوص وجود است. منظور از زیبایی هم قد و بالای زیبا نیست. بلکه اسمای حسنی الهی است که فقط مال خداست.[6] پس هیچ محمودی جز خدا نیست.

حمد اساس تکوین و تشریع است. خداوند قرآن را با حمد آغاز کرده است: «الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»[7]

رحمان جلوۀ جمال است و رحیم جلوۀ جلال. رحیم اسمی است که انسان را بالا می‌برد و به او می‌آموزد در ماده و معنا فقط داشته های خدا را ببیند. در تکوین هم تمام آفرینش با حمد خود، خدا را تسبیح و تنزیه می‌کنند.[8] خدا از چه تنزیه می‌شود؟ از خصوصیاتی که موجودات دارند و او ندارد. این سنت و قانون الهی است. خداوند هرچه دارد در قالب ماده فرستاده تا ظهور کند. لازمۀ این ظهور، تسبیح با تحمید است.

تحمید این نیست که ما کسب توفیق کنیم و با عبادت، زیبا شویم و خدا را بهتر نشان دهیم! زیبای مطلق خداست و هر زیبایی در ما باشد از اوست و هیچ کس مستقل از خدا نیست. راه ظهور خدا، میدان حمد است و این راه را خود خدا با تجلی اسم رب خود باز می‌کند.

زمانی کسی به مقام حمد می‌رسد که جایگاه خود را نسبت به هستی‌بخش درک کند و اسماء و نفخۀ روح الهی را در وجودش بیابد. با شکر نمی‌توان به چنین دریافتی رسید. اما چرا فقط در جلال و بلا می‌توان به حمد رسید نه در نعمت‌ها؟!

چون اگر مسیر، جمال محض باشد و انسان همیشه در سرخوشی و نشاط نعمت به سر ببرد، هیچ رشد و تغییر مثبتی انجام نمی‌شود. زمانی انسان نیاز به تغییر را احساس می‌کند که کمبود و نقصانی ببیند و وضع موجود او را راضی نکند. چنین شرایطی در خوشی و نعمت اتفاق نمی‌افتد. چون نعمت، فقر انسان را آشکار نمی‌کند. ابتلائات در جلوه‌های گوناگون بیماری، مصائب، فقر و حوادث ناگوار، نقص را نمودار کرده و انسان را رشد می‌دهد.

نداشتن‌ها و نقص‌ها فقط در جلال خود را نشان می‌دهد. وقتی رب با اسم جلال وارد می‌شود و بنده، اوج عجز خود را درک می‌کند. وقتی انسان ضعف و نقصان می‌بیند، پی به قدرت خالق می‌برد. خالقی که فقر، بیماری و ضعف از ذاتش به دور است. ابتلا انسان را متوجه می‌کند که چقدر نقص دارد و حمد نشان می‌دهد در کنار این نقص، خدایی غنی حضور دارد. بنده در بلا فقر خود را درک می‌کند و خلأهایش را می‌ببیند تا به خدای غنی متوسل شود و با تضرع به درگاه او روی آورد. همین کافی است تا زیبایی‌های خدا را ببیند و از آن‌ها پر شود. چون درک خالی بودن مساوی با پر شدن است.

اما بسیاری از بندگان، راه را به غلط می‌روند: در بلاها به‌جای اینکه با دیدن دست خالی خود متوجه دست پر خداوند شوند، دچار یأس و ناامیدی می‌شوند و این ناامیدی آنان را به عصبانیت، گلایه و گاه کفرگویی و انکار خدا می‌کشاند. درحالی‌که بلاها و جلال خداوند، عین لطف و محبت اوست. جلال از جنس پوست انداختن و شرحه‌شرحه شدن است. اما چون موجب رشد می‌شود، زیباست.

درد و فشار، لازمۀ پوست انداختن است. مثل درختی که برای رشد علاوه‌بر نوازش آفتاب و باران حتماً باید هرس شود. وگرنه همان رشد شاخه و برگ‌ها، آن را به افول می‌کشاند. باغبان با صلاحدید خود این روند را پیش می‌برد نه طبق خوش‌داشت درخت. البته که نتیجۀ کار به نفع درخت است. انسان هم مثل درخت باید با تیغ جلال هرس شود. فقط در این صورت رشد می‌کند و تنومند می‌شود. اگرچه تیزی تیغ را خوش نداشته باشد.

حمد در ابتلاء، انسان را از خودی جدا می‌کند، ماهیت و مراتب دانی را از او می‌گیرد و موجب تطهیر می‌شود. چیزی که محال است در نعمت اتفاق بیفتد. حتی برعکس، وقتی کسی در نعمت غوطه‌ور است، خطر غفلت و غرور او را تهدید می‌کند و اگر عنایت خدا نباشد، انسان مستعد می‌شود بیشتر در قالب ماهیت گیر بیفتد و دستش از معنا کوتاه شود، لطف حق او را متوقع و طمعکار کند و زیبایی‌ها را به خود نسبت دهد. خیلی سخت است که زیبایی‌ها را از خود نبیند و تنها هدفش ظهور خدای منعم باشد نه نشان دادن خودش.

ما به‌دلیل اقتضائات ماهیت خود، باید دائماً پاک شویم و زوائد از ما زدوده شود و این مهم در میدان جمال اتفاق نمی‌افتد. چون پاک شدن از جنس کندن است. تیغ جلال، خودی را می‌کُشد و انسان سر جای بندگی خود می‌نشیند. مثل جنین در شکم مادر. او لازم نیست از مادرش زبانی تشکر کند که او را پرورش می‌دهد. همین که می‌داند بدون مادر هیچ است و عامل زنده ماندنش اوست کافی است. او هیچ استقلالی برای خود احساس نمی‌کند و با تمام وجود به رحم مادر چسبیده. این معنای حمد است که جنین را مرحله به مرحله رشد می‌دهد تا به صورت نوزادی کامل متولد شود.

نسبت ما با خدا هم شبیه به همین است. با این تفاوت که فرزند با متولد شدن از مادرش مستقل می‌شود ولی بنده هرگز از آفریدگارش مستقل نمی‌شود. اما می‌تواند توهم کند که مستقل است. مخصوصاً در مورد توفیقات عالم معنا. اگر در خود نعمتی معنوی مثل یک کمال را ببیند، توقع و طمع به دنبال خود می‌آورد و این توهم که دیگر کامل شده‌ است! درحالی‌که انسان به هر جایی برسد حتی ذره‌ای از فقر خود فاصله نمی‌گیرد. فقط حمد در جلال، است که جایگاه بنده را به او می‌شناساند و او را از توهمات نجات می‌دهد.

اولیای الهی آن‌قدر که به‌دنبال بلا هستند، دنبال نعمت نیستند! چون اثرات وجودی بلا را به‌خوبی در خود می‌یابند. اما خدا در جلال برای بیشتر مردم همان خدای جمالی نیست. آن‌ها از تجلی جلال و ابتلا می‌ترسند و از قبض و فشارها فرار می‌کنند. چون به دنیا اصالت داده‌اند. اوضاع خوب در نظر آنان این است که همه‌چیز زندگی مادی سر جای خودش باشد. فکر می‌کنند کمک خداوند در جنگ این است که دروازه‌های ثروت و امکانات را بگشاید و پیروزی ظاهری را نصیب کند! درحالی‌که معادلات خداوند با حساب و کتاب‌های دنیوی ما متفاوت است. سپاه اسلام در جنگ بدر پیروز شدند درحالی‌که از نظر امکانات نظامی کاملاً دست خالی بودند. اما در جنگ احد که امکانات نظامی داشتند شکست خوردند چون حمد نکردند و به تبع آن شکر هم نداشتند.

نگاه ما به هستی و به مفاهیمی نظیر پیروزی و شکست اشتباه است. ما به‌محض اینکه قدمی در راه خدا برمی‌داریم انتظار داریم کمک از سوی او برسد! آن هم کمکی که مد نظر ماست. این بازی ذهن است. کافی است وظیفه را انجام دهیم تا خدا همان را که می‌خواهد از ما ظهور دهد. وقتی خداوند ماهیت را از ما می‌گیرد تا خود را آشکار کند. وظیفۀ ما این است که تسلیم خدا و راضی به رضای او باشیم و اجازه دهیم جلال الهی روی ما کار کند و فراتر از مقام رضا، بر مصیبت و بلا شکر کنیم.

***

در فراز پنجم دعای پانزدهم می‌خوانیم:

«وَ فِي خِلالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِيَ الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيِّ الْأَعْمَالِ‌، مَا لَا قَلْبٌ فَكَّرَ فِيهِ‌، وَ لَا لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ‌، وَ لَا جَارِحَةٌ تَكَلَّفَتْهُ‌، بَلْ إِفْضَالاً مِنْكَ عَلَيَّ‌، وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِيعِكَ إِلَيَّ‌»

درحالی‌كه در بین آن بیماری کردارهای پاكیزه‌ای است که دو فرشتۀ نویسندۀ اعمال برایم نوشته‌اند، کرداری که نه دلی در آن اندیشه نموده و نه زبانی به آن گویا گشته و نه اندامی (در انجامش) رنج كشیده، بلكه (نیكی‌های نوشته‌شده در این اوقات) فضل و احسان تو است بر من!

هر بنده دو نویسندۀ کاتب اعمال دارد به نام‌های رقیب و عتید که حسنه و سیئه را می‌نویسند. معنی کتابت فرشتگان، تثبیت عمل در وجود انسان است. یعنی یکی از آن‌ها بدی و سیاهی را در وجود تثبیت می‌کند و دیگری زیبایی را رشد می‌دهد. خداوند وقتی مؤمنی را گرفتار می‌کند به کاتبان اعمال دستور می‌دهد در وجود او بگردند و نقطه‌ای پاکیزه پیدا کنند و آن را رشد دهند. نه قلبی می‌تواند بفهمد این چه بذری است که شکوفا می‌شود، نه زبانی می‌تواند آن را توصیف کند و نه با عبادت می‌توان به آن رسید. این مقامی است که فقط با تفضّل الهی در مقام بلا برای بندۀ مؤمن حاصل می‌شود.

پس وقتی بنده در بلا این‌گونه حضور حق را می‌یابد، خدا در درون او را حرکت می‌دهد. این توفیق مستقیم از سوی خداست و ربطی به عبادات و عمل بنده ندارد. فرشتگان کاتب اعمال، چنان استعدادی را در درون بندۀ مومن به فعلیت می‌رسانند که اگر تمام عمر تلاش می‌کرد نمی‌توانست چنین عملی را انجام دهد. این برای او موجب پاکی و رشد است تا به سعادتی برسد که ظرفیت آن را نداشت. در رتبۀ فعل و حتی در فکر و نیت او هم نبود. پس در اتفاقاتی که ظاهرش بد و ناخوشایند است، نعمتی عظیم پنهان شده به شرطی که بنده تسلیم باشد و قوانین الهی را بپذیرد. آن وقت است که از فضل مستقیم بلااستحقاق به مقامی می‌رسد که شیرینی‌اش را می‌چشد.

این بسیاری از حساب و کتاب‌های ما را به هم می‌زند. گاه به‌دلیل شرایط جسمی یا موقعیت خاص زمانی و مکانی توفیق عبادتی خاص از ما گرفته می‌شود. غالباً خیلی حسرت می‌خوریم که چرا این‌طور شد. غافل از اینکه اگر توفیقی را در یک میدان از دست دادیم، توفیقات دیگر در میادین دیگر هست. چه بسا فرصت در اموری باشد که از آن بی‌خبریم. چون حساب و کتاب فقط به اعمال و تفکرات ما نیست. کافی است به تکوین و تشریع الهی راضی باشیم.

حتی در گناهان بدانیم که اگر با وجود بیزاری از گناه گرفتار غفلت شدیم و خطایی از ما سرزد به بن‌بست نرسیده‌ایم و در مقابل گناه ما اسم عفو و غفور خدا هست. پس جای ناامیدی نیست. اما اگر نگاهمان به بندگی و عبادات خودمان باشد و فکر کنیم با تلاش خود می‌توانیم به جایی برسیم، به‌محض کوچکترین خطا ناامید می‌شویم. برعکس، اگر در چارچوب ذهنی که برای خود ساخته‌ایم خوب عمل کنیم گرفتار غرور می‌شویم و توقع داریم حالا که این‌قدر بندۀ خوبی شده‌ایم ابواب آسمان و زمین برایمان باز شود!

اما بنده‌ای که در هر حال راضی است و خود را در دست جمال و جلال خدا می‌بیند گرفتار ناامیدی یا غرور نمی‌شود چون چیزی از خود نمی‌بیند. خدا هم استعدادهای خیری را در وجود او به فعلیت می‌رساند که در مخیله‌اش نمی‌گنجید چگونه از این خار چنین گل زیبایی رشد کرده است!

***

امام(علیه‌السلام) در فراز ششم می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي، وَ يَسِّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي، وَ طَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ‌، وَ امْحُ عَنِّي شَرَّ مَا قَدَّمْتُ‌، وَ أَوْجِدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ‌، وَ أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ‌، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَى عَفْوِكَ‌، وَ مُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ‌، وَ خَلَاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ‌، وَ سَلَامَتِي مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ‌»

بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست و آنچه برایم پسندیده‌ای (بيماری، اندوه یا گرفتاری) را محبوب من گردان و آنچه كه بر من فرود آورده‌ای برایم آسان فرما و مرا (در برابر اين گرفتاری) از چرکی کردارهای پیش از اینم پاک كن و اعمال بد پیش از اینم را نابود ساز و شیرینی تندرستی را برایم پدیدآور و گوارایی سلامتی را به من بچشان و بیرون شدن از بيماریم را به عفو و بخششت و بازگشت از در افتادنم را بگذشتت و رهایی از اندوهم را به رحمتت و تندرستی‌ام از این سختی را به گشایشت قرار ده.

امام(علیه‌السلام) در این فراز، مقام رضا را طلب می‌کند. نه رضایت از گناه یا وضع موجود! بلکه رضایت از تمام پیشامدهایی که خداوند در جهت رشد ما در مسیر زندگی‌مان می‌چیند. بسیاری از مواقع ما چیزهایی را برای خود می‌پسندیم که با پسند خدا فرق دارد و زمانی راضی می‌شویم که در چارچوب ذهنی خود از خوب بودن و خوشبخت بودن قرار بگیریم. اما این چارچوب لزوماً مورد قبول خدا نیست. در این دعا می‌خواهیم دایرۀ پسند ما بر دایرۀ پسند خدا منطبق باشد.

بسیاری از ما حتی اگر به قوانین الهی راضی باشیم، دوستش نداریم و طالبش نیستیم. فقط تحمل می‌کنیم! امام به ما یاد می‌دهد که طالب و دوستدار قوانین خدا شویم. او مربی ماست و بهتر می‌داند ما با چه چیزی تربیت می‌شویم. شاید آن چیزی که فکر می‌کنیم در جهت رشد ماست به ضررمان باشد. پس به او اعتماد کنیم و از آرامش چنین اعتمادی سرشار شویم...

 


[1]. سورۀ ملک، آیۀ 2: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيٰاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ»

[2]. سورۀ رحمان، آیۀ 27: «وَ يَبْقىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاٰلِ وَالْإِكْرٰامِ»

[3]. سورۀ ابراهیم، آیۀ 7

[4]. اشاره به سورۀ بقره، آیۀ 18: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاٰ يَرْجِعون»

[5]. سورۀ نحل، آیۀ 18: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»

[6]. سورۀ اعراف، آیۀ 180: «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنىٰ فَادْعُوهُ بِهٰا...»

[7]. سورۀ فاتحه، آیات 2 و 3: «وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنىٰ فَادْعُوهُ بِهٰا...»

[8]. سورۀ اسراء، آیۀ 44: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰكِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كٰانَ حَلِيماً غَفُوراً»



نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.